شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گويند کريم است و گنه مي بخشد
گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم
.
|
شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گويند کريم است و گنه مي بخشد گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم
. + نوشته شده توسط M.R.Kh در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت
16:39 |
به من امشب اي ساقي
بده مي دريا دريا كه بشم دور از دنيا كه بسازم با دردام . + نوشته شده توسط M.R.Kh در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت
10:58 |
پیروز اصلی این انتخابات ایران عزیزمون هست و فریاد استقلال و آزادی مردم ایران! منم به سهم خودم و به عنوان یک ایرانی انتخاب آقای دکتر محمود احمدی نژاد رو به عنوان رئیس جمهور کشور عزیزم ایران به تمام ایرانیهای عزیز تبریک میگم.و همچنین سعادت خدمتگزاری به این مردم رو به ایشون! امیدوارم به بهترین شکل از این فرصت استفاده کنن و یادشون نره بهش اعتماد کردن!
خب دیگه حواسا جمع از حالا رفاقتا شروع شد! + نوشته شده توسط M.R.Kh در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت
16:44 |
سلام. امشب حالم خوب نبود.گیج و منگ و بی هدف!
نمیدونم چی شد نیت کردم و فال گرفتم و چی شد که تصمیم گرفتم بزارمش اینجا! این فال من بود ولی شما هم میتونین از خوندنش لذت ببرین!چون اشعار حافظ واقعاْ قشنگن!
دم مسیحا دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحا دمست ومشفق لیک چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحۀ صبح یک دعا بکند بسوخت حافظ و بوئی بزلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند + نوشته شده توسط M.R.Kh در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت
20:37 |
امروز به رسم عشقی خندیدم امروز به تو دل بخشیدم فردا من و درد و دوری و تنهایی عمری ز همین حادثه می ترسیدم . + نوشته شده توسط M.R.Kh در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت
23:30 |
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
. + نوشته شده توسط M.R.Kh در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت
13:35 |
در دو چشمش گناه می خنديد
((فروغ فرخ زاد)) + نوشته شده توسط M.R.Kh در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت
16:39 |
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود
((نجمه زارع)) + نوشته شده توسط M.R.Kh در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت
0:25 |
بسیار گرانبها و بی مثال بود! افسوس که از میان ما رخت بربست! او از اهالی زمین بود که تا اوج تا بی نهایت ها تا عالم معنا رفته بود. و نشانی از مخلوقی که خدا آفرین بر او گفت را بار دیگر به عالم نا دیده نشان داد. او رفت و ما قدرش را ندانستیم. رسم ما این است که قدر گوهرهای مان را نمیدانیم.
+ نوشته شده توسط M.R.Kh در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت
23:19 |
+ نوشته شده توسط M.R.Kh در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت
22:1 |
|
|